سرمستم - تاریخ: 1405/6/14 ساعت: 10:15
گر بیدل و بی دستم وز عشق تو پابستمبس بند که بشکستم، آهسته که سرمستم در مجلس حیرانی، جانی است مرا جانیزان شد که تو می دانی، آهسته که سرمستمپیش آی دمی جانم، زین بیش مرنجانمای دلبر خندانم، آهسته که سرمستمساقی می جانان بگذر ز گران جاناندزدیده ز رهبانان ، آهسته که سرمستم رندی و چو من فاشی، بر ملت قلاشیدر...
کودکی ها - تاریخ: 1405/6/14 ساعت: 10:15
کودکی هایم اتاقی ساده بودقصه ای دور اجاقی ساده بود شب که میشد نقشها جان میگرفتروی سقف ما که طاقی ساده بودمیشدم پروانه خوابم می پریدخوابهایم اتفاقی ساده بودزندگی دستی پر از پوجی نبودباری ما جفت و طاقی ساده بودقهر میکردم به شوق آشتیعشقهایم اشتیاقی ساده بودساده بودن عادتی مشکل نبودسختی نان بود و باقی س...
صد دفتر - تاریخ: 1405/6/14 ساعت: 10:15
دلا در عشق تو صد دفترستمکه صد دفتر ز کونین ازبرستم منم آن بلبل گل ناشکفتهکه آذر در ته خاکسترستمدلم سوجه ز غصه وربریجهجفای دوست را خواهان ترستممو آن عودم میان آتشستانکه این نه آسمانها مجمرستمشد از نیل غم و ماتم دلم خونبچهره خوشتر از نیلوفرستمدرین آلاله در کویش چو گلخنبداغ دل چو سوزان اخگرستمنه زورستم...
یلدا - تاریخ: 1405/6/14 ساعت: 10:15
شب یلدا ز راه آمـــــــــــد دوبـــــــــاره بگیر ای دوست! از غمهـــــــا کناره شب شادی وشـــور و مهربانی است زمـــــــان همدلی و همزبانی استدر آن دیدارهــــــــــــا تا تـــــــــازه گردد محبت نیـــــــــــــــز بی اندازه گـرددبه هرجا محفلی گرم و صمیمی است که مهمانی درآن رسمی قدیمی استبه دور هم تمـ...
دردواره ها - تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
دردهای من جامه نیستند تا ز تن در آورم چامه و چکامه نیستند تا به رشتهی سخن درآورم نعره نیستند تا ز نای جان بر آورم دردهای من نگفتنی دردهای من نهفتنی است دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست درد مردم زمانه است مردمی که چین پوستینشان مردمی که رنگ روی آستینشان مردمی که نامهایشان جلد کهنهی شناسنامهه...
بعدها - تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور در زمستانی غبار آلود و دور یا خزانی خالی از فریاد و شور مرگ من روزی فرا خواهد رسید روزی از این تلخ و شیرین روزها روز پوچی همچو روزان دگر سایه ای ز امروز ها ، دیروزها دیدگانم همچو دالانهای تار گونه هایم همچو مرمرهای سرد ناگهان خوابی مرا خواهد ربود...
یک روز به شیدایی - تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم زان دو لب شیرینت صد شور برانگیزم گر قصد جفا داری اینک من و اینک سر ور راه وفا داری جان در قدمت ریزم بس توبه و پرهیزم کز عشق تو باطل شد من بعد بدان شرطم کز توبه بپرهیزم سیم دل مسکینم در خاک درت گم شد خاک سر هر کویی بی فایده میبیزم در شهر به رسوایی دشمن به دفم برزد تا ...
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود - تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
گاهی گمان نمی'>نمی'>نمی کنی ولی خوب می شود'>شود'>شود گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود گاهی بساط عیش خودش جور می شود گاهی دگر، تهیه بدستور می شود گه جور می شود خود آن بی مقدمه گه با دو صد مقدمه ناجور می شود گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود گاهی گدای گدایی و بخت با تو...
ای مرغک خرد - تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
ای مرغک خرد، ز اشیانه پرواز کن و پریدن آموز تا کی حرکات کودکانه در باغ و چمن چمیدن آموز رام تو نمیشود زمانه رام از چه شدی، رمیدن آموز مندیش که دام هست یا نه بر مردم چشم، دیدن آموز شو روز بفکر آب و دانه هنگام شب، آرمیدن آموز
حلقه - تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه زر راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر راز این حلقه که در چهره او اینهمه تابش و رخشندگی است مرد حیران شد و گفت حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است همه گفتند : مبارک باشد دخترک گفت : دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد سالها رفت و شبی زنی افسرده...
خداونددا به فریاد دلم رس - تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
مو آن رندم که نامم بی قلندر نه خون دیرم نه مون دیرم نه لنگر چو روز آیه بگَردم گِرد گیتی چو شو گَرده به خشتی وانهم سر * * * ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هر چه دیده وینه دل کنه یاد بسازم خنجری نیشش ز پولاد زنم بر دیده تا دل گرده آزاد * * * خداوندا که بوشم با که بوشم مژه پراشک خونین تا که بوشم همم کز...